قریه به باران می سپارم ,

و مجری مادرم را

با شکسته قلم هایی سرخ

به خاک بقعه پدر.

و مهیا می شوم

مهیای سفری به سینه رنج,

تا چراقی بیاورم

برای شعرهای سر بریده یارانم

چراقی همراه با آیینه ای از تبار خیام.

تا شالی بیاورم

برای کمر بستن قلم های سرخ 

شالی بسته به زخم های بنفشه ها...

 

(س.س)