سین . سین

زن آخرین وسیله میز شام را چید, شمع ها را روشن کرد و مغرورانه گفت: پیتزا های من خوشمزه ترین پیتزاهای شهر ان! حتی چند بار هم توی مسابقات آشپزی اول شدم!

مرد به خودش آمد و گفت: اون هم همیشه پنج شنبه ها پیزا درست می کرد!

زن تکه ای پیتزا برایش کشید! و مرد ادامه داد: اما پیتزاهاش افتضاح بودن!

زن که متوجه اندوه اش شده بود لبخند تلخی زد.

مرد خندید و گفت: خودش هم می دونست که پیتزاهاش افتضاح ان!

زن پرسید: پس چرا درست می کرد؟

مرد گفت: چون من می گفتم خوش مزه ان...

(س.س)

....................................................................................................

پ.ن:

 

پیش از آنکه بیاید 

من شعری تازه خواهم سرود

درون خویش را کرت به کرت

شخم خواهم زد

در نور خواهم شکفت

در درد خواهم شکفت

و زیر باران این بادیه رستگار خواهم شد...   (شیرکو بیکس)

 

پ.ن 2 : فقط لذت ببرید: دانلود

o mio babbino caro
mi piace e bello bello
VO'andare in Porta
Rossa
a Comperar
l'anello

Si Si Ci voglio
andare
e se l'amassi
indarno
andrei sul Ponte
Vecchio
ma per buttarmi
in Arno
Mi struggo e mi 
tormento
O Dio, vorrei
morir
Babbo, pieta,
pieta
Babbo, pieta,

pieta

 

 

+نوشته شده در بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت16توسط س.س | |

 

زمان پا در رکاب, 

         زمین سبز و ما

                   سرگشتهگانیم  

که چونان ارواح سالدیده, 

در متروکِ بی خاطرهای بی تاب,

                         دلتنگِ صدایِ خویشتنیم.

 

راز باران

             در چشمان یکی

و جویبار هزار تیمار

                        در بطنِ دیگری

 

باری,

من به تقوای آب و خاک

               مومنانه چشم بستهام 

که با این همه

     به رستن یکی لبخند

                           دل بستهام... 

 

(س.س)

 

..................................................................................

پ.ن: دانلود آهنگ (Rubens _ i'll surely die)

It's cold outside

I'm not quite

ready for the morning light

ohohhh

My hands are tied cause if I try

to leave this place I'll surely die

I'll surely die

Hey Hey Hey
I'll surely die
I'll surely die
Hey Hey Hey
I'll surely die
I'll surely die

The stories of

way back when

A guy got out and made it there

ohohhh

I think I'm gonna give it a try

Even though I'll surely die

I'll surely die

Hey Hey Hey
I'll surely die
I'll surely die
Hey Hey Hey
I'll surely die
I'll surely die

(guitar solo)

Hey Hey Hey
I'll surely die
I'll surely die
Hey-------
I'll surely die
I'll surely die
Hey Hey hey
I'll surely die
I'll surely die

Hey-------

 

 

+نوشته شده در هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت4توسط س.س | |

 

 

 

 نو بهار است در آن كوش كه خوشدل  باشي               كه بسـي گل بدمد باز و تو در گِل باشي

 من نگويم كه كنون, با كه نشين و چـه بنوش                كه تو خود داني, اگر زيرك و عاقل باشي

 

 

 

حدود 20 درصد مردم دنیا دچار اختلالات شدید روانین! بیش از 90 درصد بیمارهای روانی هم فکر می کنن که عقلشون سر جاشه!

هی تو!

آره تو! عاقلی؟ 

زیاد زور نزن هیچ جوره نمیشه فهمید! باور کن!

هندسه چی؟ هندسه مندسه حالیته؟؟

رو سردر آکادمی افلاطون نوشته بودن "آنکه هندسه نمی داند داخل نشود" می دونی چرا؟ چون سخته به کسی که آی کیوش زیر صده حالی کنی که زندگی کردن یه مقوله کمی نیست, بلکه کیفیه!

اما بذار اگه تو از اونایی هستی که هندسه حالیت نیست یه چیزی رو خوب حالی کنم! 

اگه از شیوه زندگیت لذت می بری و اطرافیات هم خوشحالن, بی خیال هندسه شو! اگه نه پرتی رفیق زندگیت رو بد جوری باختی سال نو مو هم کشکه! ریدی رفیق ریدی!

هی!

خواستی گندت رو پاک کنی! درد کشیدن هم لذت داره!

باور کن! فقط,

مرد باش!

 

(س.س)

......................................................................................................................

پ.ن: همه چیز جهان در تعادل است! شادی افزون یکی درد افزون دیگری است! شادی هایمان را تقسیم کنیم!

 

پ.ن 2: دانلود آهنگ نمی دانم نامش زا!

 

+نوشته شده در چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت4توسط س.س | |

 

اینک

هنگامی که مهر و هوس

همسنگترینانند 

عشق 

کتمان کهنه ای است 

پر تردید تر از پاندول هویگنس 1

 

سوگند                                                                           

گر هم دوزخ افسار بگسلد  

به آواز بلند 

از درازبالای هر دار

نامت

جاری است

نگاهت

تا ابد

محراب تن آسایی است

 

که ز آغاز

هر چه زنده است 

در آب2 نطفه بست...

 

(س.س)

 

1. کریستیان هویگنس مخترع اولین(قدیمی ترین) ساعت پاندولی جهان.

 2. بخش اعظم چشم را آب تشکیل می دهد!

...........................................................

پ.ن: گوش دادن موسیقی یک فعل است و تنها زمانی فعلی درست انجام می شود که تمام توجه معطوف آن باشد!

دانلود دو شاهکار از استاد کیهان کلهر

کوچه لره سو سپمیشم

تنها نخواهم ماند

 

+نوشته شده در پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت12توسط س.س | |

 

کارم تمام است, اين را چند روزی است که از بي فروغي چشمانم فهميده ام, از سفيديشان از تاری که بسته اند. ننه هم وقتي که مرد همين را در چشمهايش ديده بودم انگار حرير توري اتاق کوچک اش را روي چشمان آبی اش کشيده بود... باران مي بارد! ساعت به گمانم از یک هم گذشته. گفته بود دل اش را نداري بي پيرايه و سر راست حرف دلت را بزني, گفته بود اهل درد و دل نيستي, حالا که فکر مي کنم راست مي گفت, هيچ وقت اهل درد و دل نبوده ام اما حالا, حالا نمی دانم چرا؟...

حالم خراب است!, نه از آن خراب هاي آبکي که هر روز تحويل هم مي دهيم, از آنها که ژست اند و انگار پز دادن دارند, خيلي ها را ديده ام که روي نيمکت پارک کتاب نخوانده اي از کانت یا هگل را توي دست داشته اند و لا به لاي سيگار دود کردن هايشان حال خرابشان را فریاد می زدند! گفتم سيگار, بد جوري هوس کشيدن به سرم زده, آن هم زير اين باران يکريز, حاضرم یک قفسه از کتابهایم را با یک نخ سیگار طاق بزنم! کی باور اش میشود که این منم که راضی به این معامله شده؟ خیلی ها را دیده ام, از آن کافه نشينان بالاي شهری که نسخه می پیچند و از سر همدردي با طبقه کارگر هايکوهاي سوزناک سر مي دهند! درست مثل همان دخترک به قول خودش شاعری که ریاضی درس اش می دادم, یک روز به جای حل تکالیف اش دفتر شعر اش را جلوی ام گذاشت و گفت بخوان, من هم خواندم و بعد از مدتی با دو فنجان قهوه برگشت و پرسید چطوراند؟ و بعد در حالی که من شعراش را می خواندم گفت: این شعر همه فریاد من است! دل خوش به نقد شعر اش بودم که یکباره وسط حرف ام پرید و گفت: سرد نشه این قهوه ی لک ایوریه. تازه بعد ها فهمیدم که چه گهی خورده ام و آن روز و آن واقعه حتی مضحک تر از حال موروسوی کامو بود! اگر نویسنده خوبی بودم حتما از شرح آن واقعه داستان بی نقصی در می آوردم! حالم خراب است نه مثل اين جوجه هايي که پشت لب سبز نکرده يک هفته اي شکست عشقي مي خورند و چندتايي خودکشي ناموفق رديف مي کنند! حتما سری به آمار خودکشي هاي ناموفق زده اید, دروغ گوهای بزدل...


اين شب لعنتي از آن شب هايي است که اگر مي شد, از صحنه گيتي حذف اش مي کردم, شايد حفره زماني باز مي شد و اين زندگي گند را مي بلعيد و من در نا کجا آبادي دور شاید در جزيره ای با نوازش دستان اش چشم میگشودم! حتما شما هم از اين فانتزي هاي مزخرف توي دست و بالتان داريد! از اين ها که قبل از خواب سراغتان مي آيد و بد مصب ها حتي يک بار هم به خواب آدم نمي آيند! نمي دانم اگر قرار بود يک شب را از زندگي حذف مي کردم چند سال پيش اين حفره باز مي شد؟ شايد هم بدانم...

حالم خراب است! خيلي! بي خيال چرايش نه میل اش است و نه رمق اش اما همينقدر بدانيد که از زور فشار عصبي همه محتويات این يکي دو روز معده ام را بالا آوردم! به قول ننه شير مادر را هم قی کرده ام, نمي دانم چطور خودم را به حمام رساندم و چند وقت با آن حال خراب زير دوش بيهوش بودم! هر چقدر اهل درد دل نبوده ام عوض اش اهل درد معده بوده ام! اصلا نمي دانم چرا گفته اند درد دل؟ مگر آدم غم و غصه را نمي خورد؟ اگر به من باشد مي نويسم درد معده! انصافا بهتر نيست؟ هضم کردن بعضی از غم و غصه ها کار سختي است, سخت! از حق که نگذريم اين درد لاکردار معده حسني هم داشت! ميزان درد و غم هايم را با درد آن وجب مي کردم! دکتر گفته بود عصبی است اما این برای خیلی وقت پیش است لابد تا حالا کارش بیخ پیدا کرده! اين بار اين درد به گمانم کاري است, سابقه نداشته بود که چیزی باعث شود اين معده آش و لاش محتويات اش را پس بزند! کارم تمام است اين درد مرا مي کشد...


هميشه زندگي آدم ها مخصوصا طرف سفيداش يعني همان آدم خوب های قصه ها از يک فاصله ي مشخصي زيبا و ديدني است نزديک تر که بروي بوي گند گوشت و خون و کثافت ديوانه ات مي کند چه برسد به آدم های  خاکستري مثل من! بايد امشب من را لاي کثافتي که بالا آورده بودم مي ديديد! حتم دارم او هم اگر بود با من مثل جزامی های روستای بصری رفتار می کرد اصلا ماه هاست که اینجا شبیه بصری شده بی رفت و آمد و متروک, حتی آن لاکردار به خواب هایم هم نمی آید...

 نمی دانم کی باران بند آمد! هیچ وقت نفهمیدم ستاره من کدام بود اصلا ستاره داشتم یا نه ننه که می گفت همه ستاره دارند, حتم دارم ستاره او شباهنگ بود, شاید هم من همان کوتله سفیداش بودم, احساس بی وزنی می کنم طوری که انگار الان می افتم روی ستاره شباهنگ, اگر و فقط اگر این زمین و جاذبه گند اش دست از سرم برمی داشت, این ننو شاید بهترین چیزی بود که ساختم, زیر این آسمان با تاب هایش احساس خوشایندی دارم, به گمانم به مزخرف گویی افتاده ام, کارم تمام است باید این ها توهمات و یاوه گویی ها پیش از مردن باشد, همیشه گمان می کردم که وقت مردن خاطرات خوش به سراغم بیایند...

صدای قناری های عباس می آید حالا دیگر حتما ساعت از پنج گذشته, این صدا را میشناسم این صدای همان قناری جیبر سیاه و سفید اش است همان که تازه جفت انداخته, همیشه فکر می کردم بدترین آدمی است که این اطراف می شناسم, اما بعدها فهمیدم عباس بهترینشان است, یک روز لابلای درد وحشتناک معده و دعوا بر سر جای پارک ماشین به او گفتم از تو پست تر هم مگر پیدا می شود تویی که آن زبان بسته ها را در قفس کرده ای؟ برگشت و گفت: تو! تویی که این مرغ ها را کشته ای, لابد کبابشان هم بد جوری بهت می چسبد, و بعد در حالی که از هم دور می شدیم فریاد می زد: "من نمي دانم  كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست. و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست. گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد." لعنتی, لعنتی از آن روز به بعد همیشه موقع خوردن غذای گوشتی اوقاتم تلخ بود, بیچاره ننه فکر می کرد دست پخت اش بد شده...

خوابم می آید, نمی دانم بعد من چه بلایی سر... سر این مرغ عشقم می.. می آید,شا ید, شاید عباس...چقدر هوا س رد است... شا ید فردا... با ید...

 

(س.س)

 .............................................................................................

 

پ.ن:

دانلود آهنگ Armand Amar - Bab Aziz

 

 

+نوشته شده در هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت0توسط س.س | |

 

با سرانگشتانِ کودکی تاسیدهِ در سردیِ دی

بر شیشه هایِ نخوت 

من عشق را اینگونه نوشتم:

ایثار.

 

با لب ها

در آهنگِ ترسیمِ لبخندی گنگ

در خلاصی آخرین لنگ

من شوق را اینگونه نوشتم:

فراغت.

 

در نجوایِ توامانه ی یاس با ترس

با دشنام هایی رکیک در بی شرمیِ صورتِ پاسبانی منگ

در کشاقوسِ رستن 

من

شهامت را اینگونه نوشتم:

صداقت.

 

با چشمها

جسته از مصاف واقعه, 

در خواهشِ بخششیِ تلخ

آنسوتر,

در نگاه معصومانه ای

من درد را اینگونه نوشتم:

تنهایی.

 

با دست های بسته اش

در زادگاه در فسونِ خویش

من

آزادی را

اینگونه نوشتم:

اسارت.

 

در غروب روزی سرد

در پسِ چراغی سرخ

من زندگی را اینگونه نوشتم...

 

(س.س)

...............................................................

دانلود موسیقی Tim Glemser - Sea Spells

 

 

+نوشته شده در بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ساعت11توسط س.س | |

 

سنگپاره بودم

در فراخ راه دبیر دینی...

              ***

در فلاخن خشم شدم,

آنگاه که سرها در اشتغال شنیع پروا به انکار می جنبید...

             ***

در ناشتای برکه ای خاموش

آنگاه که به حکم قلاب و تور گل آلوده بود...

            ***

من

بند به بند

محبس به محبس

و گام به گام

از روزها به شبها

از شهرها به صحاری

و از گمان کذب آزادی

به خنکایِ روشنِ خوش گویِ تو غلتیدم...

 

(س.س)

.................................................

پ.ن: دانلود آهنگ زمستان. اوج شعر و موسیقی ایرانی.

 

 

+نوشته شده در چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت16توسط س.س | |

 

هر بار که در چشم های پیرمرد نگاه می کرد انگار که زمان خشک اش می زد! از درون تهی می شد و ابدیت در رگانش می جوشید! روان سالخورده ای داشت, آنقدر در عمق و عرض هستی رسوخ کرده بود که وقتی به چشمهایش زل می زد انگار که تاریخ به سخن می آمد! از فغان کودکان باگا تا سرفه های حلبچه از خرخر گلوهای بریده بارتولومیو تا خنده های “تیبتس ” خلبان هواپیمای بمب افکن “بی-۵۲″ از ازل تا ابد همه و همه ی  تلخی های عالم در هیاهوی غمگین چشمانش عیان بود که گاه سرریز می کرد و بر کلام اهنگین خش داراش جاری می شد! با این همه همیشه لبخند می زد! اغلب زبان اش در میانه ی جمع بود و چشمانش در تنهایی دور, و دست نایافتنی. آن روز هوا ابری بود,نمناک و دم کرده!

پرسید: چرا؟

پیرمرد گفت: در عصر ما! ارزش آدمها به میزان اوقات تنهایشان نیست! ارزش ادمها به عمق تنهایشان است!

لختی مکث کرد و گفت: معرکه بود!

پیرمرد ادامه داد: وقت گرانبها ترین دارایی ادمی است! ارزش ادمها به دارایی هایشان نیست به نحوه استفاده از آن است به از خودگذشتگی در باره آنها!

_مگر اصلا ایثاری هم وجود دارد؟

_ تو چه فکر می کنی؟

_هرگز! "همیشه شادی یکی, کابوس دیگری ست", هیچکس از چیزی که از آن اوست نمی گذزد مگر چیز بیشتری عاید اش شود!

_قاعده ها را رها کن, چهارچوب ها را بشکن, رهایی جایی پس آنهاست! در این عصر تکنولوژی در عصری که بیش از همه "وقت" کم داریم ارزش ادمها به میزان اوقاتی است که برای دیگران هزینه می کنند! وقتی برای کودک همسایه! وقتی برای مادر! وقتی برای دیدن ...

حرف اش را قطع کرد و گفت: شعار می دهی!

بی معطلی گفت: پس بگو الان از بودن با تو چه عایدم می شود؟

اگر غریبه ای در آن میان بود حتما رک بودن پیرمرد را پای خودستایی اش می گذاشت. اما او دیگر خوب می شناخت اش! اندکی در فکر فرو رفت و بعد گفت: لذت!, از اینکه چیزی به من می آموزی لذت می بری!

_شاید! اما به هر حال وقتم را با تو می گذرانم! تو بگو, تو چرا از هزینه کردن اوقاتت برای دیگران لذت نمی بری؟

دیگر پاسخی نداشت! خیره در چشمانش سیگاری گیراند و با خود گفت: "می شود در راه تاتر هم کارها را انجام داد! بی خیال, تازه اگر هم نشد فردا ساعتی زودتر بیدار می شوم...

 

(س.س)

.................................................................................................................................

پ.ن: دانلود قطعه کاروانسرای کیتارو اجرای Jean-Francois Maljean - Caravansary

 

 

+نوشته شده در سی ام دی ۱۳۹۳ساعت14توسط س.س | |

 

می بینیدشان

مرغان مهاجری را

که آواز غمینشان

در گرگ و میش

روزی زننده طنین افکن است؟

اینان شاعران سرزمین های سردی هستند

که ارکیدهاشان پژمرده است

سینه سرخ یکی از آنهاست

که گلوگاه خونین اش

هرگز خاموش نخواهد شد

آوازاش

شیون شاعریست شوریده  

که رساتر از هر فغانی و فریادی است

ترجمان ترانه هایش تکرار رهایی است

و کلام مکررش اعاده آزادی...

 

(س.س)

 

 

                                  

 

       

...............................................................................

پ.ن: دانلود آهنگ NOMADS - Lost At Sea

 

 

+نوشته شده در بیست و یکم دی ۱۳۹۳ساعت23توسط س.س | |

 

باید هر طور که شده بود تصمیم اش را می گرفت! یک عمر تاتر بازی کرد بود با دوست و بیگانه با قوم و خویش حتی با خودش! اما دیگر به تنگ امده بود دیگرنمی توانست, می خواست بی خیال همه شود! اصلا مگر چه اهمیتی داشتند؟ وقتی که نزدیک ترین شان کسی که عاشقانه دوست اش داشت برایش زیر و رو می کشید دیگر بقیه را می خواست چه کار؟ آدم نیاز دارد که حتی با یک نفر هم که شده صادق باشد وگرنه زیر بار گند دروغ خفه می شود! اما چاره او چه بود؟ اویی که تمام عمرش را برای خوشامد و شاد کردن دیگران گذارده است و حتی با خودش هم صادق نبوده؟

از صبح هرچه از این دنده به آن دنده شده بود و هرچه سیگار دود کرده بود و مو به مو واقعیت ها را کنار هم چیده بود تنها به یک حقیقت رسیده بود! خیانت! باید تصمیم اش را می گرفت! در همین افکار بود که صدای تلفن بلند شد: 

 _ الو حاج آقا کریمی؟

- بله! بفرمایید!

_سلام حاج آقا, یه استخاره می خواستم!

_سلام علیکم! در چه موردی خواهرم؟

_ راستش حاج آقا قراره شوهرم بعد یه عمر یه خونه بخره می خواستم ببینم خیره یا نه؟

مرد جوان در حالی که به پشت دراز کشیده بود دستش را به قفسه کتاب پشت سرش برد و از میان انبوه کتاب های آن یکی را بیرون کشید! این بار پناهی بود لای کتاب را باز کرد و شروع به خواندن کرد:

پشت چراغ قرمز

پسرکی با چشمان معصوم  و دستانی کوچک گفت :

چسب زخم نمی خواهید ؟

پنچ تا  ، صد تومن  ،

 

گوشی را برداشت و گفت:

_خوب نیومده...

_ ولی حاج آقا اگه این فرصتم از دست بدیم دیگه...

گوشی را قطع کرد و ادامه شعر را از سر گرفت:

آهی کشیدم و با خود گفتم :

تمام چسب زخم هایت  را هم که بخرم ،

نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو ...

تازه دو هفته می شد که اینجا آمده بود! جای دنج و خلوتی بود و از صاحبخانه شنیده بود که پیش از او چند سالی حاج اقا کرمی در آن زندگی می کرده! می گفت که نفس اش حق بوده و کلی برایش آمد داشته و...

جوان اوایل از تلفن های گاه و بیگاه مردم کفرش درآمده بود اما رفته رفته عادت کرده بود و برای خیلی از آنها به اجبار و اصرار با آنکه خودش را معرفی کرده بود استخاره گرفته بود! از یک چیز دیگر مطمئن شده بود! اینکه همه آنهایی که تماس می گرفتند از پیش به بد و خوب تصمیمشان واقف اند و تنها دنبال قوت قلب هستند تا با اطمینان خاطر عمل کنند و بعد هم در صورت شکست شریک جرمی اسمانی برای خود بتراشند و همه چیز را بر دوش حکمت اش بگذارند!

دوباره صدای تلفن بلند شد!

_ سلام علیکم!

_سلام, حاج آقا کریمی؟

_ بله, خودم هستم!

_ حاج آقا اگه ممکنه یه لطف در حق ما بکنید و یه استخاره برای دخترم بگیرید!

_ در چه موردی؟

_ برای ازدواج حاج آقا!

_ برادر من ازدواج که نیاز به استخاره نداره!

_ متوجه ام حاج آقا, ما قبلا تحقیق کردیم! پسره پسر خوبیه وخانواده اش هم همینطور!

_ پس دیگه استخاره برای چی؟

_ حاج آقا دخترم دلش رضا نیست!

_ که اینطور! پس چند لحظه به من اجازه بدید تا استخاره کنم!

جوان پاشد و چرخی میان اتاق زد و دم قفس مرغ عشق هایش قدری ایستاد و چند ضربه ای به قفس زد. بعد مکثی کرد و سراغ گوشی تلفن رفت!

_ بنده استخاره کردم!چند بار هم استخاره کردم! همه اش بد آمد! این ازدواج به هیچ وجه به صلاح نیست!

و بلا فاصله گوشی را زمین گذاشت و دوباره دراز کشید! هوا چند ساعتی می شد تاریک شده بود و باید مثل همیشه برای شام بیرون می رفت! اما اصلا حوصله نداشت, بدجور دلش گرفته بود! خواست سیگاری روشن کند اما پاکت سیگار خالی بود! بی شام هم که می شد بی سیگار نمی شد! بلند شد و لباسهایش را پوشید همین که می خواست بیرون برود باز تلفن زنگ خورد!

_سلام حاج آقا!

_ سلام علیکم خواهرم!

_ حاج آقا واسه ازدواج دخترم استخاره می خوام! شما نفستون حقه یه استخاره واسه دخترم بگیرید!

_ خواهرم ازدواج که استخاره نداره شما برید تحقیق کنید!

_ حاج آقا تحقیق کردیم پسر خوبیه اما این تنها دخترم بهم حق بدید! 

_ دخترتون چی اون رضایت داره؟

_ بله حاج آقا اما می ترسم عشق و عاشقی کورش کرده باشه...

_ باشه یه چند لحظه به من وقت بدید!

مرد جوان عمدا کتاب ایدا در آینه شاملو را برداشت و شروع کرد به خواندن:

ميان خورشيد‌هاي هميشه
زيبائي تو
لنگري‌ست-
خورشيدي كه
از سپيده‌دم همه ستارگان
بي‌نيازم مي‌كند.
نگاهت
شكست ستمگري‌ست-...

گوشی را برداشت و گفت:

_ مبارکه خواهرم مبارکه...

گوشی را گذاشت و لحظه ای در همان حال ماند و بعد با خودش گفت: "اصلا مگر چقدر می شود به واقعیت ها اعتماد کرد؟" و بعد در حالی که زیر لب شعری را زمزمه می کرد از خانه بیرون رفت

بیا که حالم بده مثل لاوینیا1

ببین چه زخم هایی در من نشست!

تو می تونی بخونی تو چشمای من

که چه دردهایی تو این سینه هست...

 

(س.س)

1_ لاوینیا یکی از شخصیت های شکسپیر است که پس از مرگ برادرهایش به او تجاوز می شود و دستها و زبانش را می برند و...

...................................................

پ.ن:

دانلود آهنگ Vassilis Saleas - The Seaside Of Your Dreams

 

 پ.ن 2:

روحانی: قانون اساسی به ما می گوید در مسائل مهم اقتصادی اجتماعی سیاسی فرهنگی مستقیم به آرا عمومی مردم به همه پرسی گذاشته شود!

عجب رویایی...

 

+نوشته شده در پانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت1توسط س.س | |

 

زندگی باور مرگ است  

همین

قاه قاهِ دیوانه بر

شیون و شین

رسم مردیست

ز حرف

تا

سرخی دار  

مثل یک شعر و

فاصله اش تا به او _ ...

          ***

در خلاصی خویش

از تو تــا_لــی _ تِـر _ یسم

از حقیقت یک حادثه

تا فیل _ تـِر _ یـسم

ذهنِ تنها,

گنگ,خراب

گیج گیج است

مثل هاوکینگ هم که باشد

افلیج است

گیج یک هزار توی پیچ در پیچ

درست

مثل فیلمهای دیوید لینچ

بی خیال قافیه با من باش

کجای این شهر حرف دل است؟

هیچ!

             ***

گاه, اما

ذهن در انعکاس دل اسیر

زنجیر این شکسته ی

هزار تصویر

یاد دستانِ سردِ دخترِ دستفروش

خط ربطی از تن فروشی تا خرقه پوش...

 

 (س.س)

 

.................................................................................................

دانلود آهنگ مقدمه نوا از آلبوم شور رومی استاد ناظری

 

 

+نوشته شده در هشتم دی ۱۳۹۳ساعت21توسط س.س | |

 

از همه رئال جهان بیزارم

چون کودکی

از ساعت هفت و نیم

          ***

یادت 

چونان چرتکی ست

در سردی صبحدمان 

پیش از 

ساعت

هفت و نیم

 

(س.س)

 

....................................................

پ.ن:

دانلود آهنگ  Secret Garden - Belonging

 

 

+نوشته شده در ششم دی ۱۳۹۳ساعت1توسط س.س | |

بس اینجا دیده ام شهری

شعورش نقش دیوار

می نویسم من نیز "لعنت"

بر آنکس می دهد آزار

می دهد آزار سگ ها را

گل های چمن آرا

درختان دلارا را

مهاجر مرغکانی بی خبر که

نمی دانند رسم مارا

من اینجا ذهنم درگیر است

دلم هم هر نفس گیر است 

بگذار زحبس ها و زسربها هیچ نگویم 

بگذار زجان های بی بها هیچ نگویم

تو هم اهل همین جایی گمانم

زسنگفرش های سرخش, رها...

 

(س.س)

..................................................

پ.ن:

ابتدا خواستم موسیقی نزدیک به حال شعر بگذارم اما به خاطر قرابت زادروز بتهون این آهنگ رو انتخاب کردم

دانلود آهنگ  (Beethoven-Forever by the Sea _ (Dan Gibson

 

 پ.ن 2:

جناب و.ح عزیز زحمت کشیدند و برای شعر نقشی زدند 

دمت گرم و سرت خوش باد...

                        

+نوشته شده در بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ساعت1توسط س.س | |

هر شب 

در شعابی خویش 

یک چیز مرا کم است

با این حال خراب

صد شمس الحق تبریز مرا کم است

هر شب

گماشته ای گریبانگیر دل است

باور کنید

همه اطبا جهان

وقت پاییز مرا کم است 

 

(س.س)

 

........................................................................

 دانلود آهنگ وبلاگ گروه شمس

 

 

+نوشته شده در بیست و چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت2توسط س.س | |

 

نه آنقدرم عاقل که مجنونم نخوانند

نه آنقدر ابله که در زنجیرم کشانند

من از جهد هیچ انگاری جهان

من از رساترین عصیان

من از آخرین پرده ابزورد باز آمده ام

من از جرثومه جان تو برخواسته ام

من از بداهت لبانت

من از ریسمان زلفانت

من از فروغ نگاهت

که بازپسین سوی خورشید است

در غربی ترین جای جهانم

 

(س.س)

...........................................

پ.ن: دانلود آهنگ وبلاگ Andrea Bocelli - Caruso

 

+نوشته شده در بیست و یکم آبان ۱۳۹۳ساعت2توسط س.س | |

 

زندگی نبرد است به وقت بیداری

درد است به وقت تنهایی

و تنهایی

بعد تلخ دوری توست...

 

(س.س)

..............................................................

پ.ن:

برای چند نفر تداعی کننده چنین حسی هستیم؟

 

 

+نوشته شده در هجدهم آبان ۱۳۹۳ساعت21توسط س.س | |

اینک گفتاری آن سان که می باید

اینک اقراری

خود گویای بیزاری.

در میان مردمی خاموش

و دل هایی سیه پوش

که تنها, غم پیوندشان است و

گویا کس نمی داند

 که تنها ترس پابندشان است,

ضرباهنگ نفس هامان

چک چک شرم است

چو پچپچه ای خسته,

در هرزگی جوبار زمان

تا جاودان 

ناخجسته.

 

 (س.س)

 

کوبانی

.....................................................................

 دانلود آهنگ وبلاگ قطعه ی زیبای شـاهـیـن نـجـفـی _ کوبانی 

 

 

+نوشته شده در بیست و دوم مهر ۱۳۹۳ساعت3توسط س.س | |

 

دیروز جهل

و فریبی دلپسند

امروز رسانه و

چشمانی دربند

 

ما به نخستین مرزهای خویش

به انزوای چندشناک منفعت

پس رانده شدیم

 

در جغرافیای ما

نه حلبچه

و نه قانا

نه نشانی ز کوبانی

و نه غباری ز ناگازاکی...

 

انسان را جغرافیایی ست

به نام آندلس , پنتوس

غزه, آناتولی , اورفا

حکاری ,  رواندا

دارفور, سربرنیتسا...

 

انسان را جغرافیایی ست

به نام زمین.

 

(س.س)

 

 

..........................................

 دانلود آهنگ ,  First Snow _ Cilent Mansell

 

پ.ن:

آنچه که می گذرد چه پرده دوم پروژه ی کثیف هالیوودیی باشد چون سربرنیتسا که منجی صحنه اش رمبو است, چه سریال غم ناک نفت و سیاست و چه خیز تلخ طرح خاورمیانه نو هر چه که باشد پیش از همه سخن, سخن از مرگ انسان است!

هر چه تاریخ نکبت بربریت و جنگ را زیر و رو کنی هیچ جنگی را نمی یابی که چون داعش و کوبانی تکلیف انسان با آن مشخص باشد! حال شما را به عشق مضحک تر از این اقدام کاخ سیاه دیده اید؟

" کاخ سفید در سایت خود اعلام کرده در صورتی که بتواند صد هزار تأيید و لایک برای نظر سنجی، مسلح کردن یه په گه جمع کند، بارک اوباما به کوردهای سوریه اسلحه و تجهیزات نظامى خواهد داد، لطفاً جهت جلوگيري از نسل كشي و فاجعه انساني درکوبانی سریعاً به لینک زیر برین و با دادن رای جهت تجهیز یک رای به آرا اضافه کنید آرا باید به صد هزار برسن که فعلًا خیلی کم است، بعد ورود به صفحه در سمت راست نام و نام خانوادگی رو وارد کنید و بعدش ایملتون رو تایید کنین و در ادامه پیامی مبنی بر فرستادن یک ایمیل به ایمیلتون نشان داده خواهد شد که لازمه به ایمیلتون برید و پیام رو تأیید کنید، که در غیر اینصورت رای شما نهایی نخواهد شد و در شمارش محسوب نخواهد شد."

https://petitions.whitehouse.gov/.../officially.../MqkGM32Y

 

باری تیری در تاریکی شب است و شاید هم ایفای نقش سیاهی لشکری در این صحنه هالیود...

+نوشته شده در هفدهم مهر ۱۳۹۳ساعت3توسط س.س | |

 

دلت را می شکنند بر سنگفرش,

هم آن دم که ندای رهایی

دم داده ای!

دلت را می شکنند بر درگاه ,

بر جلوخان خانه ای که دستی را به مهر

انتظار نشسته ای!

دلت را می شکنند در پستو

هم آنان که سفره ات را به نان نشسته اند!

دیگر دلت را می شکنند

در خلوت,

در تاریکنای شبی با دشنه ریایی از پس!

دیگر گفتم, دلت را می شکنند!

دلت را می شکنند با زهرخندی بر لب!

 

باری دل عیان دار

که در بزم انسان

شکسته ترین است شادترین...

 

(س.س)

 

........................................................................

دانلود آهنگ وبلاگ Vangelis - 12 O'clock

 

 

+نوشته شده در نهم مهر ۱۳۹۳ساعت21توسط س.س | |

 

 شب و تنهایی و تنبور و خزان

نقش گیسوی تو در باد وزان

حال شوریدگی و خلسه دل

من زندانی و این بیت حزان

 تب تکراری تن داغ جنون

چشم بیدار من از زخم زمان 

دل دلگیر و لب بسته من

زلف تنبور و عیان سر نهان

مهر افسونگر خوش نقش و نگار

باز من دلشده در فصل گران

 

(س.س)

 

........................................................

دانلود آهنگ وبلاگ  هفتت _ محسن نامجو

 

 

+نوشته شده در یکم مهر ۱۳۹۳ساعت1توسط س.س | |

 

من از این دم به بعد

انسان را خواهم گریست

قطره به قطره و آه به آه

 

می خواست بگوید

دیگر نه زورق های شکسته مان

و نه حتی کشتی نوح!

 

چشمان سهره ای

در دوزخ کردستان!

 

(س.س)

 

 

                        

شاهدان شرم آور! (جنایت کوبانی)

 غه مگین و دل پشیوم .... 

 

امشب نه خواب و نه قرار, امشب همه کوبانی ام, نامی که تیری است تا ابد, در چشمان انسان نمایشی قرن 21...  حاشا که اگر از مرگ هراسی باشد! که هم امشب کوبانی جاودانه شد...

.....................................................

پ.ن: دانلود آهنگ  Saw - Charlie Clouser

 

 

+نوشته شده در بیست و نهم شهریور ۱۳۹۳ساعت22توسط س.س | |

 

سپاس از دعوت دوست بسیار خوبم بانو سایه!

 

"در ستایش آنچه من سوزانده ام

کتابهائی هست که آدم روی نیمکت نشسته می خواند, پشت میز دبستانی.

کتابهائی هست که انسان در راه می خواند (و این بعلت قطع آنها نیز هست.) اینها برای جنگل ها و آنها برای ییلاقها. سیسرون گفته «کاش ایشان نیز همچو ما روستائی شوند.» کتابهائی نیز هست که من در دلیجان خوانده ام و کتابهای دیگری را در ته انبارهای قصیل.

برخی دیگر را برای اینکه آدمی باور کند که روحی دارد, و برخی دیگر را برای نومید ساختن روح.

برخی دیگر هست که وجود خدا در آن اثبات شده و برخی دیگر که در آن نمی توان به خدا رسید.

برخی دیگر هست که انسان بدست نمی آورد, جز در کتاب خانه های خصوصی.

و برخی دیگر که ستایش بسیار یافته اند, از بسا منتقدان نافذ.

برخی دیگر هست در آنها جز درمسئله تربیت زنبور عسل نیست و عده ای گمان می کنند اندکی تخصصی است, و برخی دیگر که در آن طبیعت چنان مورد بحث است که پس از خواندن دیگر نیازی به جستجو نیست.

برخی دیگر هست که مردان فرزانه را تحقیر می کند و در مقابل, کودکان خرد را به هیجان می آورد.

برخی دیگر هست که «منتخبات» نامیده می شود و در آن هرچه را که در باب بهتر گفته شده, جمع کرده اند.

برخی دیگر هست که می خواهد شما را بدوست داشتن حیات وادارد و برخی دیگر نویسنده اش پس از آن خود را کشته.

برخی دیگر هست که تخم کین می پراکند و همان را می درود که کاشته.

و برخی دیگر که انسان وقتی می خواند انگار درخشان و آکنده از جذبه اند و دلپذیر از تحقیر.

و برخی دیگر که انسان هم چون برادران معصومتر عزیزشان می دارد, و بسیار بهتر از خود ما زیسته اند.

و نیز برخی دیگر هست, با رسم الخط های عجیب که انسان نمی فهمد ولو بسیار تتبع کند.

ناتائیل! آخر کی همه کتاب ها را خواهیم سوزاند!

برخی دیگر هست که چهار پول نمی ارزد, و برخی دیگر که بهای معتبری دارد.

برخی دیگر هست که از شاهان و شاهزنان سخن می راند و برخی دیگر, از مردمان بسیار فقیر.

برخی دیگر هست که کلامی شیرین دارد همچون صدای شاخ و برگ به هنگام ظهر.

یک کتاب هم هست که (یوحنا) آنرا در پطموس خورد همچون یک موش- ولی من تمشک را بیشتر دوست دارم- و این کار امعا او را به درد آورد و بعد از آن بسی رویا دید.

ناتائیل! آخر کی همه کتابها را خواهیم سوزاند!

برای من «خواندن» اینکه شن ساحلها نرم است کافی نیست: می خواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند. معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد برای من بیهوده است..." (مائده های زمینی - آندره ژید)

بگذریم! چرا که من, همین کتاب را هم سوزانده ام! آخر نمی شود که نرمی و سختی همه ساحل ها را حس کرد! نه زمان یاری می کند و نه گاه پای آبله از راه! اصلا اغلب کرختی و جهل نمی گذارد از جای خود تکان بخوری و چشم اندازت را عوض کنی. و "زندگی چنان بزرگ و عمیق است که مغاک آسمان. تنها از روزنه باریک وجود خود می توان به آن نگاه کرد. ولی از این روزنه, بیش از آنچه می بینی, احساس می کنی. این است که در وهله اول باید روزنه را پاک نگهداری." (گفتگو با کافکا - گوستاو یانوش)

آخر زندگی به صحنه ای می ماند در پس دیواری سترگ که هرکس روزنه ای به وسع خویش در آن کرده و صحنه پس آن را از منظر خود تفسیر می کند! یکی گوسفنداش را می بیند و یکی گرگ اش را, یکی درخت تکیده ای را و دیگری مردی تنها و خسته را...هر کتاب نیکی یک تجربه است گاه به عرض زندگی نویسنده اش, اما ریه مخاطب باید تحمل بلندای هوای اندیشه نویسنده اش را داشته باشد! هنوز سوزش سینه نوجوان خویش را در هوای هدایت به یاد دارم! و بعد تر خس خس سینه ام را در هوای نیچه! ابتدا باید راه رفتن را آموخت و بعد عزم دویدن کرد! از این رو در معرفی برای مخاطب ایرانی سطل پیشنهادی حقیر این است:

 

 

الف) رسیدن به یک بینش کلی از هستی!

 

1.تاریخ ادیان_ دکتر شریعتی که درس گفتار های علی شریعتی است در حسینیه ارشاد! که برای بسط و گسترش حوزه شناخت ادیان برای مخاطب ایرانی سودمند است!

2. تاریخ تمدن_ ویل دورانت: بشر بی شناخت و مطالعه تاریخ خویش هیچ نمی داند!

3. قلعه حیوانات: یک جامعه شناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی ماهرانه.

4. الفبای فلسفه_ نایجل واربرتون: کتابی برای آغاز تفکر!

5. دنیای سوفی_ یاستین گوردر: آشنایی مقدماتی با فلسفه به زبانی ساده و خواندنی.

 

 

ب) شکاکیت و سختی اندیشه

 

6. گفتگو با کریشنا مورتی: رهایی از بند بنیان های روانی جامعه خویش!

7. افسانه سیزیف_ آلبر کامو: ناقوس پوچی!

8. مجموع آثار هدایت! نگریستن در بی شرمی چشمان رجاله ها و لکاته ها!

9. مسخ _ کافکا: هر جا زیبایی هست, دریغ هم هست!

10. بیگانه_ آلبر کامو : بیگانگی!

11. مالون می میرد_ ساموئل بکت: به زودی می میرم و همه چیز تمام می شود.

 

 

ج) ژرفا و دگردیسی

 

12. تهوع_ سارتر. اگزیستانسیالیسم

13. طاعون و انسان طاغی_ آلبر کامو: عصیان

14.برادران کارامازوف_ داستایوسکی: آنچه که تا ابد با تو خواهد بود!

15.بار هستی_ میلان کوندرا: انسان و فاجعه تنهایی او.

16.مجموع آثار نیچه: سنگ محکی برای همیشه!

 

 

د) پروانگی و اعتیاد خواندن

 

17.سقوط_ آلبر کامو:  می‌خواهم راز بزرگی را برایتان فاش کنم : در انتظار داوری روز قیامت نمانید. این داوری همه روزه روی می‌دهد.

18.صد سال تنهایی_ گارسیا مارکز: فرناندا وقتی که می دید او از طرفی به ساعت ها فنر می گذارد و از طرف دیگر فنر را بیرون می آورد، با خود اندیشید که ممکن است او هم به بیماری سرهنگ آئورلیانو بوئندیا مبتلا شده باشد که از یک طرف می سازد و از طرف دیگر خراب می کند.سرهنگ با ماهیهایی طلایی، آمارانتا با دوختن دکمه ها و کفن، خوزه آرکادیو دوم با نوشته های روی پوست آهو و اورسولا با خاطراتش

19.تنهایی پرهیاهو_ بوهمیل هرابال:  سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی. که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود.

20.کیفر آتش_ الیاس کانتی: انسان منزوی.

21.خوشه های خشم_ جان اشتاین بک: خوشه های خشم!

22.کوری_ ساراماگو. 23.آهنگ عشق_آندره ژید. 24.مرگ قسطی, دسته دلقک ها_ لویی فردینان سلین. 25.گفتگو با کافکا_گوستاو یانوش. 26.مجموعه آثار چخوف.27.مجموع آثار و جنگ و صلح_تلوستوی. 28.مجموعه آثار داستایوفسکی و یاداشت های زیر زمینی. 29.آخرین انار دنیا_بختیار علی. 30.خداحافظ گری کوپر_رومن گاری. 31.خانه بدنام_نجیب محفوظ. 32.مجموعه آثار کارو 33.مجموع آثار کافکا و محاکمه. 34.مجموعه آثار سارتر و شیطان و خدا. 35.مجموعه اشعار احمد شاملو. 36.سلیمانیه و سپیده دم جهان_ شیرکو بی کس. 37.موسیقی شناسی_بابک احمدی. 38.خاطرات دلبرکان غمگین من_ مارکز. 39.چند گفتار در باره توتالیتاریسم_ ترجمه عباس میلانی. 40.دوست بازیافته_ فرد اولمن. 41. وقتی نیچه گریست_اروین یالوم. 42.خاطرات ماکسیم گورکی. 43.جهان هولوگرافیک_مایکل تالبوت.44.تاملات تنهایی_ژان ژاک روسو. 45.مادام بورای_گوستاو فلوبر 46.مستاجر_رولان توپور 47.چنینی گفت زرتشت_نیچه: کتابی برای همه کس و هیچ کس و...

 

+ من نیز دوست خوب هنرمندم بانو اثیره و دوست جدیدم بانو پرسفونه را به این چالش دعوت می کنم!

 

.....................................................

پ.ن 1: دانلود آهنگ وبلاگ 5.David Arkenstone - Water of Life

پ.ن 2: آشفتگی و شتاب زدگی متن را بر من ببخشایید!

+نوشته شده در هجدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت12توسط س.س | |

 

من از این ماتم تکراری

تو اما از حس بیزاری

من از ابزورد دنیایم

تو از دستان تنهایم

من از دردم من از بیداری صبحدم

تو از مرگم تو از بی فکری آدم

من از چه می گویم!

تو از چه می گویی؟

من از گوارایی و آزادی

تو از عمق نفرت از این وادی

تو از هر گونه بودنها

من از مردانه مردنها

تو اینجا بس که تنهایی

من اینجا مست رسوایی

من از زنگم تو از رومی

تو اما در قفس چونی؟

 

(س.س)

 

دانلود آهنگ وبلاگ Rhian Sheehan - The Upper Sky

 

 

+نوشته شده در دوازدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت20توسط س.س | |

 

بهترین راه هرگز وجود ندارد! آنچه وجود دارد بهترین راه برای «من» است! 

تنها یک بهترین وجود دارد و آن انسانی است که «من» کوچکتری دارد!

 

(س.س)

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در هشتم شهریور ۱۳۹۳ساعت2توسط س.س | |

کوهی تکیده ام

در وامانده کلامی کم بها

که شعر اکنون است در هم قافیه گیِ ناس و هراس

 

در فکرت فرتوت تنهایی من

حیرت و حیرانی, سِر سکوت توست

و انبوه اندوهی که بیهوده جهان را می آلاید

 

مَرد

یک بار خواهد مُرد

ایستاده

غرقه در خون خویش.

 

(س.س)

 

.................................................

دانلود آهنگ وبلاگ: از آلبوم در آینه آسمان کاری از کیهان کلهر و علی اکبر مرادی...

 

 

+نوشته شده در بیست و نهم مرداد ۱۳۹۳ساعت14توسط س.س | |

 

بیچاره هرآن دل که ندارد خبر از چشم سیاهت...

 

(س.س)

 

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۳ساعت0توسط س.س | |

هیچ بودم من,

صامت صلایی ناصواب که پژواک هیچ نبود,

که حبس شده در خویش بودم و سیاه چاله ی سرد سینه, سوت و کور

و دل هیچ کاره و ناکوک..

 

یک باره تو آمدی

زخمه به روشنای چشم نشاندی

و آرشه

به کمند زلف بر دل کشاندی

سینه آتش گرفت و

دل,

تپیدن

اینک بذر هزار آواز غمین در من...

 

 

(س.س)

 

..........................................

پ.ن:

دانلود آهنگ وبلاگ

+نوشته شده در بیست و دوم مرداد ۱۳۹۳ساعت13توسط س.س | |

 

 کاش اندکی گردون دگرگون می گذشت 

گردش چرخ نادان باژگون می گذشت         

زاهد از میخانه, مست از مسجد می گذشت 

 راه لیلا از خرابات مجنون می گذشت

کاش بخت در کام دلخون می نشست

جنگ بی بمب بی سنگ بی خون می گذشت

کاش این عصر شبگون می گذشت

کاش این شعر بی بیت محزون می گذشت.

 

 (س.س)

 

............................................

 

پ.ن: به یاد شیرکو  امپراطور شعر جهان...

نیستی تا قلمت التیام دردهای کردستان باشد...

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شانزدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت15توسط س.س | |

 

 

بنویسید دلش تاریک بود

دروغ می گفت اصلا لاییک بود

 روی قبرم بنویسید بهتر که مرد

 ابله دیوانه را مرگ بهتر که برد

بنویسید بر آستان جهل سر سوده بود

یک جهان را با حیلتی آلوده بود

هرچه می خواهید ,

اصلا "بی نوا بیچاره رسوا بوده است"

لیک شما را به عشق 

ننویسید "او هم از ما بوده است"

 

(س.س)

+نوشته شده در هشتم مرداد ۱۳۹۳ساعت14توسط س.س | |

 

متن ذيل تنها قرائتي شخصي وار از چيستي جهان است که به درخواست دوستي نگاشته خواهد شد از اين رو نه به حکم نسخه اي است فرا دستانه و نه هجومي نقادانه!

تقدیم به س.خ

 

پاسخ به چيستي هستي, گره خورده به انسان, تفسير او, و باور به چگونگي پيدايش جهان و آدمي است, باور و تفسير هايي متفاوت و گاه متضاد که در قاموس اديان, ايدئولوژي ها و مکاتب فکري و فلسفي انسجام يافته و هرکدام پيرواني را براي خويش دست و پا کرده اند. باري, تنها کليد و رهگشايي که آدمي را به حقيقت رهنما است, "زمان" است! زماني که به مدد رشد علم و فهم آدمي روز به روز از کفه مجهول اين ابر معادله مي کاهد و بر کفه معلوم اش خواهد افزود!

از اين رو هيچ موضوعي را نمي توان خارج از زمان و مکان و شخص متفکر تحقيق نمود, پس اين پست و هر آنچه نيز در ادامه آن خواهد رفت نه خارج از ظرف زمان و مکان است و نه خارج از حيطه علم و تفکر نگارنده آن و از اين رو نه خارج از اشکال است و نه عاري از جهت گيري فکري. ديگر آنکه مخاطب اين مقال مخاطبي است وبلاگي که به همين سبب در آن از تکلف دوري جسته و رعايت کوتاهي لحاظ گشته است!

 

من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه

گر که با ماهرخي تنگ نشستم به تو چه

خود خدا گفته در توبه هميشه باز است

تو خدايي مگر؟ ار توبه شکستم به تو چه

 

 

در فلسفه, epistemology يا معرفت شناسي حوزه اي است که به مسائل مربوط به معرفت مي پردازد! که خود اين حوزه نيز با دو مسئله دست و پنجه نرم مي کند:

1_ مسائله مربوط‌ به‌ "معيار معرفت" و راه‌ هاي حصول آن.

2_مسائله مربوط‌ به‌ سرشت‌ و چيستي معرفت‌.

مسئله اول را که "روش شناختي" هم مي نامند نظرات و مکاتبي هستند که سعي در توجيه راه های حصول معرفت دارند مکاتبي نظير «تجربه گرايي» , «عقل گرايي» , «عمل گرايي» و... و مسئله دوم مسئله‌ اي است كه‌ مربوط به آموزه‌ها و نظرياتي در باب‌ انواع‌ رئاليسم‌ و گونه‌هاي‌ ضد رئاليسم‌ است.

حال بسته به انتخاب, باور و ايمان به هر يک از موارد فوق پاسخ هاي هر يک از ما نيز به پرسش چيستي جهان متفاوت خواهد بود!

در دیدگاه های روش شناسانه دیدگاه عقل گرا براساس روش استدلال قیاسی استوار است و اعتقاد دارد که حواس انسان هیچ‌گاه کلیت و ضرورت اصول و مفاهیم را در نمی‌یابد و لذا منشأ دیگری به نام عقل دارد. سابقه این دیدگاه به دوره یونانی‌ها به‌ویژه به ارسطو بازمی‌گردد. که در آن رابطه منطقی بین کبری و صغری و نتیجه برقرار می‌گردد کبری فرض مسلمی‌ تلقی می‌شد که بر حقایق ماوراء الطبیعه یا قضایای بدیهی و کلی یا عقاید جزمی‌شناخته شده استوار بود.

اما تجربه گرایی نوین وسیله شناخت را حواس انسان می‌داند و به تجربه و آزمایش و مشاهده اصالت می‌دهد و روش استقرایی را برای دستیابی به کل ها و به عبارتی به قوانین کلی و علی می‌پسندد که در عصر حاضر و با فرض تفکیک و یا عدم تطبیق این دو سنت با یکدیگر با توجه به دستاوردهای علمی بسیار زیاد این حوزه, و همچنین با ظهور فیزیک کوانتوم سنگینی کفه ترازو و یا اصالت به نفع دیدگاه پوزیتیویستی و تجربی است!

باري از سوي ديگر فلسفه و علوم تجربي امروز چنان در هم تنيده شده اند که ديگر مشکل مي توان در مباحث شناخت شناسي کسي را يافت که قائل به تفکيک اين دو حوزه باشد و اين حقيقتي غير قابل انکار است. از آغاز پيدايش اين دو حوزه معرفت تا به کنون مسائل مشترک بسياري از قبيل زمان، مکان، حرکت، واقعيت و... در هر دوي آنها مورد بحث و بررسي قرار گرفته­ اند. ارتباط ميان اين دو حوزه­ ي شناخت گاه چنان تنگاتنگ است که ميان برخي نظريات و نظریه پردازان مربوط به اين دو حوزه نمي ­توان مرز مشخصي قائل شد.

 

تا پيش از قرن نوزدهم و ظهور رياضي داناني چون «لباچفسکى» و «ريمانى», نظام هندسي در سيطره اقليدس بود و يگانه نظام امکان پذير قلمداد مي شد, نظامي که بى چون و چرا توصيفى درست از جهان ارائه مى داد, هندسه اي که مدلى براى ساختار نظريه هاى علمى بود و به تبع آن فيزيک نيوتوني يا فيزيک کلاسيک بر آن استوار بود! هندسه اي که بر طبق آن «مجموع زواياي داخلي مثلث 180 درجه بود» و «به ازاى هر خط و نقطه اى خارج آن خط، يک خط و تنها يک خط به موازات آن خط مفروض مى توانست از آن نقطه عبور کند.»

اما با حضور لباچفسکي و ريماني و رد فضاي بدون خميدگي و انحناي مفروض اقليدسي, هندسه اي نااقليدسي پا گرفت که ديگر در آن مجموع زواياي داخلي مثلث 180 درجه نبود و ممکن بود از نقطه خاج از آن خط هيچ خط صافي عبور نکند و در اين هندسه بود که نسبیت عام انيشتن شکل گرفت! 

در فيزيک کلاسيک به عنوان اصل پذيرفته­ شده بود که يک جهان خارجي مستقل از ذهن وجود دارد که مي­توان آن را مشاهده کرد و توصيفي از آن بدست آورد. در واقع فيزيک کلاسيک قائل به رئاليسم خام بود و وظیفه خویش را شناخت وقایع مستقل از مشاهده گر می دانست!

اما با شروع قرن بیستم و ظهور فیزیکدانانی نظیر بور، بورن، هایزنبرگ و شرودینگر چهارچوب فیزیک کوانتوم پی­ریزی شد و اصول پیشین فیزیک کلاسیک به چالش کشیده شد. فیزیک کوانتوم، رئالیسم خام فیزیک کلاسیک را به چالش کشید و نظریه ­ای آنتی ­رئالیستی را در مورد واقعیت صورت­بندی کرد. از دیدگاه فیزیک کوانتوم واقعیتی مستقل از ما وجود ندارد و معرفت مشاهده گر منعکس کننده واقعیت به صورت انفعالی نیست و ذهن در هنگام شناخت سوژه در آن دخل و تصرف می کند.

 

حال با توجه به مقدمات فوق به پرسش ابتدایی باز خواهیم گشت و چیستی هستی را از منظر علوم تجربی به زبانی ساده از نظر خواهیم گذراند!

آنچه اکنون ما در باره پيدايش جهان مي دانيم و نظر غالب علمي دانشمندان اکنون است اين است که جهان ما حاصل انفجاري بزرگ است که آن را بيگ بنگ مي ناميم!

در این دو لینک زیر ببینید

1. اینجا

2. اینجا

 در سال 2013 پیتر هیگز و فرانسیس انگلرت موفق به بزرگترین کشف علمی قرن و دریافت جایزه نوبل فیزیک گردیدند که همانطور که در لینک های فوق مشاهده نمودید این کشف همان کشف ذره بوزون هیگز بود که به تکمیل مدل استاندارد انجامید!

 

حال با فرض صحت آنتی رئالیسم آنچه اصالت می یابد مشاهده گر است , مشاهده گری که خود بخشی از جهان مورد مشاهده است!

 

آنان که طلبکار خدایید،خدایید

حاجت به طلب نیست شمایید، شمایید

چیزی که نکردید گم از بهر چه جویید؟

کس غیر شما نیست،کجایید،کجایید؟

در خانه نشینید و مگردید به هر در

زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

ذاتید و صفایید گهی عرش و گهی فرش

در عین بقایید و مبرا ز فنایید

اسمید و حروفید و کلامید و کتابید

جبریل امینید و رسولان سمایید

خواهید ببینید رخ اندر رخ معشوق

زنگار زآیینه به صیقل بزدایید

تا بود که همچون شه رومی به حقیقت

خود را به خود از قوت آیینه نمایید

مولانا

 

 

...............................................................................................

پ.ن1.:

کودکی در غزه می خواند مرا

بی تن و دست است خداوندا چرا

من اسیر بیغوله خویشم ولی

تا ابد شرمگین زین ماجرا

جرم من کمتر ز جلادش مباد

لیک پیش از این خوانده بود گویا ترا

(س.س)

 

پ.ن 2:

معرفی کتاب:

دانلود کتاب جهان هولوگرافیک

 نوشته: مایکل تالبوت

مترجم: داریوش مهرجویی

 

 

بعد نوشت:

می دانی؟

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است!

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی:

بگذار منتـظـر بمانند !

 - حسین پناهی

 

بعد نوشت 2:

کودکان کوبانی نه کم از کودکان غزه اند....

تنهایی را در کردستان باید جست...

+نوشته شده در یکم مرداد ۱۳۹۳ساعت2توسط س.س | |