از نسل خاکی ها

کوهی تکیده ام

در وامانده کلامی کم بها

که شعر اکنون است در هم قافیه گیِ ناس و هراس

 

در فکرت فرتوت تنهایی من

حیرت و حیرانی, سِر سکوت توست

و انبوه اندوهی که بیهوده جهان را می آلاید

 

مَرد

یک بار خواهد مُرد

ایستاده

غرقه در خون خویش.

 

(س.س)

 

.................................................

دانلود آهنگ وبلاگ: از آلبوم در آینه آسمان کاری از کیهان کلهر و علی اکبر مرادی...

 

 

+نوشته شده در بیست و نهم مرداد 1393ساعت14توسط س.س | |

 

بیچاره هرآن دل که ندارد خبر از چشم سیاهت...

 

(س.س)

 

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1393ساعت0توسط س.س | |

هیچ بودم من,

صامت صلایی ناصواب که پژواک هیچ نبود,

که حبس شده در خویش بودم و سیاه چاله ی سرد سینه, سوت و کور

و دل هیچ کاره و ناکوک..

 

یک باره تو آمدی

زخمه به روشنای چشم نشاندی

و آرشه

به کمند زلف بر دل کشاندی

سینه آتش گرفت و

دل,

تپیدن

اینک بذر هزار آواز غمین در من...

 

 

(س.س)

 

..........................................

پ.ن:

دانلود آهنگ وبلاگ

+نوشته شده در بیست و دوم مرداد 1393ساعت13توسط س.س | |

 

 کاش اندکی گردون دگرگون می گذشت 

گردش چرخ نادان باژگون می گذشت         

زاهد از میخانه, مست از مسجد می گذشت 

 راه لیلا از خرابات مجنون می گذشت

کاش بخت در کام دلخون می نشست

جنگ بی بمب بی سنگ بی خون می گذشت

کاش این عصر شبگون می گذشت

کاش این شعر بی بیت محزون می گذشت.

 

 (س.س)

 

............................................

 

پ.ن: به یاد شیرکو  امپراطور شعر جهان...

نیستی تا قلمت التیام دردهای کردستان باشد...

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شانزدهم مرداد 1393ساعت15توسط س.س | |

 

 

بنویسید دلش تاریک بود

دروغ می گفت اصلا لاییک بود

 روی قبرم بنویسید بهتر که مرد

 ابله دیوانه را مرگ بهتر که برد

بنویسید بر آستان جهل سر سوده بود

یک جهان را با حیلتی آلوده بود

هرچه می خواهید ,

اصلا "بی نوا بیچاره رسوا بوده است"

لیک شما را به عشق 

ننویسید "او هم از ما بوده است"

 

(س.س)

+نوشته شده در هشتم مرداد 1393ساعت14توسط س.س | |

 

متن ذيل تنها قرائتي شخصي وار از چيستي جهان است که به درخواست دوستي نگاشته خواهد شد از اين رو نه به حکم نسخه اي است فرا دستانه و نه هجومي نقادانه!

تقدیم به س.خ

 

پاسخ به چيستي هستي, گره خورده به انسان, تفسير او, و باور به چگونگي پيدايش جهان و آدمي است, باور و تفسير هايي متفاوت و گاه متضاد که در قاموس اديان, ايدئولوژي ها و مکاتب فکري و فلسفي انسجام يافته و هرکدام پيرواني را براي خويش دست و پا کرده اند. باري, تنها کليد و رهگشايي که آدمي را به حقيقت رهنما است, "زمان" است! زماني که به مدد رشد علم و فهم آدمي روز به روز از کفه مجهول اين ابر معادله مي کاهد و بر کفه معلوم اش خواهد افزود!

از اين رو هيچ موضوعي را نمي توان خارج از زمان و مکان و شخص متفکر تحقيق نمود, پس اين پست و هر آنچه نيز در ادامه آن خواهد رفت نه خارج از ظرف زمان و مکان است و نه خارج از حيطه علم و تفکر نگارنده آن و از اين رو نه خارج از اشکال است و نه عاري از جهت گيري فکري. ديگر آنکه مخاطب اين مقال مخاطبي است وبلاگي که به همين سبب در آن از تکلف دوري جسته و رعايت کوتاهي لحاظ گشته است!

 

من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه

گر که با ماهرخي تنگ نشستم به تو چه

خود خدا گفته در توبه هميشه باز است

تو خدايي مگر؟ ار توبه شکستم به تو چه

 

 

در فلسفه, epistemology يا معرفت شناسي حوزه اي است که به مسائل مربوط به معرفت مي پردازد! که خود اين حوزه نيز با دو مسئله دست و پنجه نرم مي کند:

1_ مسائله مربوط‌ به‌ "معيار معرفت" و راه‌ هاي حصول آن.

2_مسائله مربوط‌ به‌ سرشت‌ و چيستي معرفت‌.

مسئله اول را که "روش شناختي" هم مي نامند نظرات و مکاتبي هستند که سعي در توجيه راه های حصول معرفت دارند مکاتبي نظير «تجربه گرايي» , «عقل گرايي» , «عمل گرايي» و... و مسئله دوم مسئله‌ اي است كه‌ مربوط به آموزه‌ها و نظرياتي در باب‌ انواع‌ رئاليسم‌ و گونه‌هاي‌ ضد رئاليسم‌ است.

حال بسته به انتخاب, باور و ايمان به هر يک از موارد فوق پاسخ هاي هر يک از ما نيز به پرسش چيستي جهان متفاوت خواهد بود!

در دیدگاه های روش شناسانه دیدگاه عقل گرا براساس روش استدلال قیاسی استوار است و اعتقاد دارد که حواس انسان هیچ‌گاه کلیت و ضرورت اصول و مفاهیم را در نمی‌یابد و لذا منشأ دیگری به نام عقل دارد. سابقه این دیدگاه به دوره یونانی‌ها به‌ویژه به ارسطو بازمی‌گردد. که در آن رابطه منطقی بین کبری و صغری و نتیجه برقرار می‌گردد کبری فرض مسلمی‌ تلقی می‌شد که بر حقایق ماوراء الطبیعه یا قضایای بدیهی و کلی یا عقاید جزمی‌شناخته شده استوار بود.

اما تجربه گرایی نوین وسیله شناخت را حواس انسان می‌داند و به تجربه و آزمایش و مشاهده اصالت می‌دهد و روش استقرایی را برای دستیابی به کل ها و به عبارتی به قوانین کلی و علی می‌پسندد که در عصر حاضر و با فرض تفکیک و یا عدم تطبیق این دو سنت با یکدیگر با توجه به دستاوردهای علمی بسیار زیاد این حوزه, و همچنین با ظهور فیزیک کوانتوم سنگینی کفه ترازو و یا اصالت به نفع دیدگاه پوزیتیویستی و تجربی است!

باري از سوي ديگر فلسفه و علوم تجربي امروز چنان در هم تنيده شده اند که ديگر مشکل مي توان در مباحث شناخت شناسي کسي را يافت که قائل به تفکيک اين دو حوزه باشد و اين حقيقتي غير قابل انکار است. از آغاز پيدايش اين دو حوزه معرفت تا به کنون مسائل مشترک بسياري از قبيل زمان، مکان، حرکت، واقعيت و... در هر دوي آنها مورد بحث و بررسي قرار گرفته­ اند. ارتباط ميان اين دو حوزه­ ي شناخت گاه چنان تنگاتنگ است که ميان برخي نظريات و نظریه پردازان مربوط به اين دو حوزه نمي ­توان مرز مشخصي قائل شد.

 

تا پيش از قرن نوزدهم و ظهور رياضي داناني چون «لباچفسکى» و «ريمانى», نظام هندسي در سيطره اقليدس بود و يگانه نظام امکان پذير قلمداد مي شد, نظامي که بى چون و چرا توصيفى درست از جهان ارائه مى داد, هندسه اي که مدلى براى ساختار نظريه هاى علمى بود و به تبع آن فيزيک نيوتوني يا فيزيک کلاسيک بر آن استوار بود! هندسه اي که بر طبق آن «مجموع زواياي داخلي مثلث 180 درجه بود» و «به ازاى هر خط و نقطه اى خارج آن خط، يک خط و تنها يک خط به موازات آن خط مفروض مى توانست از آن نقطه عبور کند.»

اما با حضور لباچفسکي و ريماني و رد فضاي بدون خميدگي و انحناي مفروض اقليدسي, هندسه اي نااقليدسي پا گرفت که ديگر در آن مجموع زواياي داخلي مثلث 180 درجه نبود و ممکن بود از نقطه خاج از آن خط هيچ خط صافي عبور نکند و در اين هندسه بود که نسبیت عام انيشتن شکل گرفت! 

در فيزيک کلاسيک به عنوان اصل پذيرفته­ شده بود که يک جهان خارجي مستقل از ذهن وجود دارد که مي­توان آن را مشاهده کرد و توصيفي از آن بدست آورد. در واقع فيزيک کلاسيک قائل به رئاليسم خام بود و وظیفه خویش را شناخت وقایع مستقل از مشاهده گر می دانست!

اما با شروع قرن بیستم و ظهور فیزیکدانانی نظیر بور، بورن، هایزنبرگ و شرودینگر چهارچوب فیزیک کوانتوم پی­ریزی شد و اصول پیشین فیزیک کلاسیک به چالش کشیده شد. فیزیک کوانتوم، رئالیسم خام فیزیک کلاسیک را به چالش کشید و نظریه ­ای آنتی ­رئالیستی را در مورد واقعیت صورت­بندی کرد. از دیدگاه فیزیک کوانتوم واقعیتی مستقل از ما وجود ندارد و معرفت مشاهده گر منعکس کننده واقعیت به صورت انفعالی نیست و ذهن در هنگام شناخت سوژه در آن دخل و تصرف می کند.

 

حال با توجه به مقدمات فوق به پرسش ابتدایی باز خواهیم گشت و چیستی هستی را از منظر علوم تجربی به زبانی ساده از نظر خواهیم گذراند!

آنچه اکنون ما در باره پيدايش جهان مي دانيم و نظر غالب علمي دانشمندان اکنون است اين است که جهان ما حاصل انفجاري بزرگ است که آن را بيگ بنگ مي ناميم!

در این دو لینک زیر ببینید

1. اینجا

2. اینجا

 در سال 2013 پیتر هیگز و فرانسیس انگلرت موفق به بزرگترین کشف علمی قرن و دریافت جایزه نوبل فیزیک گردیدند که همانطور که در لینک های فوق مشاهده نمودید این کشف همان کشف ذره بوزون هیگز بود که به تکمیل مدل استاندارد انجامید!

 

حال با فرض صحت آنتی رئالیسم آنچه اصالت می یابد مشاهده گر است , مشاهده گری که خود بخشی از جهان مورد مشاهده است!

 

آنان که طلبکار خدایید،خدایید

حاجت به طلب نیست شمایید، شمایید

چیزی که نکردید گم از بهر چه جویید؟

کس غیر شما نیست،کجایید،کجایید؟

در خانه نشینید و مگردید به هر در

زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

ذاتید و صفایید گهی عرش و گهی فرش

در عین بقایید و مبرا ز فنایید

اسمید و حروفید و کلامید و کتابید

جبریل امینید و رسولان سمایید

خواهید ببینید رخ اندر رخ معشوق

زنگار زآیینه به صیقل بزدایید

تا بود که همچون شه رومی به حقیقت

خود را به خود از قوت آیینه نمایید

مولانا

 

 

...............................................................................................

پ.ن1.:

کودکی در غزه می خواند مرا

بی تن و دست است خداوندا چرا

من اسیر بیغوله خویشم ولی

تا ابد شرمگین زین ماجرا

جرم من کمتر ز جلادش مباد

لیک پیش از این خوانده بود گویا ترا

(س.س)

 

پ.ن 2:

معرفی کتاب:

دانلود کتاب جهان هولوگرافیک

 نوشته: مایکل تالبوت

مترجم: داریوش مهرجویی

 

 

بعد نوشت:

می دانی؟

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است!

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی:

بگذار منتـظـر بمانند !

 - حسین پناهی

 

بعد نوشت 2:

کودکان کوبانی نه کم از کودکان غزه اند....

تنهایی را در کردستان باید جست...

+نوشته شده در یکم مرداد 1393ساعت2توسط س.س | |

 

 

همه را کاویده ام,

کتاب و کشیش 

سگ و سلطان

خرقه و می

و خاطرات خویش را

 

همه را بو ییده ام,

تعفن و تاریکی

عطر و تلالو

و خیانت و خدمت را

 

همه را دیده ام,

پیر و جوان

شجاعت و هراس

و عیان و خلوت خویش را

 

نبرد

همه با خویشتن است

هم به وقت هجوم گرگ ها 

که زوزه آزادی آواز می کنند

و هم به وقت خفتن

در کشاکش مایوسانه یک انتخاب!

 

جدال همه با خویشتن است

و ابلهانه از پی واقعه

مقصر می طلبیم!

 

(س.س)

...................................................

بعد نوشت:

دوستی سراغ پوتین ها را گرفته بود...

پوتین هایم

پوتین هایم

+نوشته شده در نهم تیر 1393ساعت5توسط س.س | |

به پندار ملول

پریشیده بی طاقت

چو مهتابی که می تابد   

به آغوش شب یک شط  

و یا ره برده نوری زرد           

به دهلیزی غرق دهشت

به چشمانی همچو دریا همه تشویش

نشسته می ستاند مرا از خویش.

 

جهان دلمرده

دیوار بی روزن

زمین افسرده

بی رستن

و تن, آوار بی مامن.

 

همه زنجیریان رنجور

و زندانی سرد و دیجور

 دل تهی کرده از وحشت

و چشمهاشان غرق حسرت.

سکوتش گر شکاند کس

همه نفرین  همه لعنت,

به لکنت گر فغانی هست

سزایش سیلی و صورت

 به ندرت گر که عصیانی

جوابش نفرت هم بند.

 

جهان دلمرده

دیوار بی روزن

زمین افسرده

بی رستن

وطن زندان بی مامن.

 

من اما ایستادستم

به چشمانش چنین مستم

در این زندان بی رویا

به دنبال رهی هستم!

 

(س.س) 

 

..........................................................................

پ.ن: در دو پست پیش بحثی در گرفت که برای روشن شدن تمام زوایای تاریک آن, من به دوستان مشتاق حقیقت خویش کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت را پیشنهاد می کنم! 

حداقل تا پایان فصل چهارم کتاب را حتما بخوانید!

دانلود تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول.

+نوشته شده در یکم تیر 1393ساعت14توسط س.س | |

متن زیر دارای ویژگی بینامتنیتی بسیار عمیق است که برای درک آن نیاز به خوانش لینکهای آمده در آن است!

 

 

جان تا چه سان تاب حقیقت را می آورد و تا چه سان پروای حقیقت را می کند؟ فلسفه زیستن داوطلبانه در یخ و کوهستانهای بلند است, یعنی کندوکاو برای تمامی امور بیگانه و شک برانگیز هستی و هر آنچه که تا کنون اخلاق آن را تارانده است. و بسیاری برای چنین هوایی ساخته نشده اند! بسیاری تاب آزادی را ندارند!

آن هنگام که عالم آرمانی را به دروغ بنا نهادند,ارزش, مفهوم و حقیقتِ واقعیت را از بین بردند... "عالم بود" و "عالم نمود" همان عالم دروغین و واقعیت است... حقیقت انعکاس درست واقعیات است! اما دروغ آرمان تا کنون نفرین واقعیت بوده!

انسان جهانی می طلبد که در آن خوب و بد آشکارا از بکدیگر متمایز اند او تاب بلندی های کوهستان را ندارد. در او گرایش ذاتی و همیشگی به داوری بیش از ادراک است. و عوالم آرمانی بر اساس همین خواست استواراند.

آزادی همیشه دست نایافتی و محال می نماید! اما آزادی اندیشه چطور؟

آیا فکر کرده ایم تا چه حد در بند بنیانهای روانی جامعه خویش گرفتاریم؟ تا چه حد کلیشه ای می اندیشیم؟ و تا چه حد در تشخیص دچار اشتباهیم؟ 

گاهی ظواهر انسان را فریب می دهد مثلا سردی بیش از حد و یخ زدگی می تواند انگشت را بسوزاند و سوزان به نظر آید! 

هر دو مربع در عکس فوق هم رنگ اند!

 

نظر شما در باره نقاشی زیر چیست؟خوب به آن نگاه کنید!

این یکی از نقاشی های مبتدیانه ونگوک است!

ما هیچ گاه از بند بنیانهای روانی جامعه خویش آزاد نیستیم! حتی زمانی که فکر می کنیم در آزادی کامل بسر می بریم! همه ما طبق آموخته ها تجارب دانسته ها و و پیشینه خود می اندیشیم نگاه می کنیم قضاوت می کنیم و می آموزیم! هریک از ما نتیجه زندگی پیچیده, فرهنگی و تاریخی مان, با تجربه های مخصوص به خود هستیم که نه فقط مربوط به چند سال, بلکه مربوط به قرنهاست.

نقاشی بالا یکی از زیباترین نقاشی های ونگوک بزرگ است و آخرین نقاشی اوست او بعد از این نقاشی خود کشی کرد!

 

چرا؟ چرا برگشتید و باز نقاشی را با دقت بیشتری نگریستید! چرا قضاوت شما در باره نقاشی فوق عوض شد! در واقع خود را و دریافت خود را سرزنش کردید! قضاوت بیش از ادراک!

ما در طی سالیان یاد گرفته ایم که اول ساختمان عقاید, آرزوها و سرانجام ها را تجسم بخشیده, سپس به آنها عینیت داده و بر طبق آن عمل کنیم, که در چنین حالتی عقیده از عمل جداست و این تمام زندگی ماست! یعنی ابتدا در حال تلاش برای زندگی کردن بر طبق آنها هستیم. در اینجا میان ایده آل و عمل فاصله وجود دارد. فاصله ای که در آن مغایرتها و مشکلات پدید می آیند!

در واقع این نقاشی در اینکه آخرین اثر ونگوک هست یا نه مورد اختلاف است و همینطور خودکشی او!

ایده آلیسم در نهایت خصم بی چون و چرای فردیت خواهد شد و همه را یکرنگ طلب می کند! و انسان را وسیله ای برای تحقق آرمانهای محتوم و مکتوم تاریخ یا ذات برتر دیگری چون نژاد یا ذوات ملکوتی و تا آنجا پیش می رود که حتی خلوت ذهن آدمی را هم عرصه خصوصی نمی داند.

..........................

پ.ن: متن فوق حاوی جملاتی "گاه" وفادار در متن از نیچه و کریشنا مورتی است!

+نوشته شده در بیست و یکم خرداد 1393ساعت15توسط س.س | |